+ نوشته شده در شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۶ ساعت 21:10 توسط امیر عباس شیرازی
|
روشني ٬ من ٬ گل ٬ آب
ابري نيست بادي نيست مي نشينم لب حوض: گردش ماهي ها، روشني، من، گل، آب . پاكي خوشه زيست . *** مادرم ريحان مي چيند . نان و ريحان و پنير، آسماني بي ابر، اطلسي هايي تر. رستگاري نزديك : لاي گل هاي حياط . نور در كاسه مس، چه نوازش ها مي ريزد ! نردبان از سر ديوار بلند، صبح را روي زمين مي آرد . پشت لبخندي پنهان هر چيز. روزني دارد ديوار زمان، كه از آن، چهره من پيداست . چيزهايي هست، كه نمي دانم . مي دانم، سبزه اي را بكنم خواهم مرد . مي روم بالا تااوج، من پر از بال و پرم . راه مي بينم در ظلمت، من پر از فانوسم . من پر از نورم و شن و پر از دارو درخت . *** پرم از راه، ازپل، از رود، از موج پرم از سايه برگي در آب : چه درونم تنهاست . *****